X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دفترچه خاطرات من

ویک سال گذشت ....

امروز تولد یک سالگی وبمه ....

حالا دست  دست دست خالی که یه قر هم بیارین خو

خیلی قر هم ندین نامحرم میاد میره

امروز 21 مرداد هست و جشن تولد یک سالگی وبم هست من با این وب

دوستای خوبی  پیدا کردم

با بعضی هاشون صمیمی هستم ومثل خواهرم شدن درسته که با بعضی هاشون

هم صمیمی نیستم ولی دوست که هستم .....

یه سال از تلخ شیرین نوشتم هر چی هم نوشتم حرف دلم و بدون سانسور

چون اینجا من خودم بودمو خوده خودم .....

نمیدونم چی شده جدیدا اصلا شوق ذوقی برا نوشتن وب اومدن ندارم .....

دلم تنوع میخواد هر روز تکرار روز قبل هست مثل سریال شده امروز خودشو میبینم فردا تکراش

نچ نچ نچ دارم نق میزنم امروز تولد وبمه نق ممنوع باید خوشحال باشم

که یه سال تونستم نوشتم در کنار دوستای خوبم سعی میکنم ازین ب بعد بیشتر بیام ....



نتیجه تصویری برای یه سالگی  وبم

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 ساعت 19:40 توسط خودم | 4 نظر


نیومد نیومد حالا هم اومد.....

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:
+ نوشته شده در شنبه 2 مرداد 1395 ساعت 09:46 توسط خودم | 5 نظر


دلم بچگیمو میخواد

نمیدانم دنیا فرق کرده یا چشم های من ...

دنیایی که من با چشم های کودکی دیده بودم خیلی زیباتر بود

من چشم های کودکی ام رامیخواهم....

.

.

وقتی این متن خوندم غرق گذشته آرزوهام و رویاهام شدم که چه دنیایی برای خودم

ساخته بودم ولی روزگاربر خلاف آرزوهام گذشت ......

این چند وقت اتفاق خاصی نیافتاد همه چی مثل قبل بود یه هر روز تکرار روز قبل .....



+ نوشته شده در شنبه 19 تیر 1395 ساعت 20:16 توسط خودم | 4 نظر


عمه شدم

هورااااااااااا عمه شدم 

داداشم الان گفت نی نی اومد خیلی خوشحال شدم ودر عین خوشحالی

بغض گرفتم اشک تو چشام حلقه شد...

الان حال داداشمم میتونم حدس بزنم زیاد صحبت نکرد

قطع کرد گوشی رو ....

خدایا  بابا مامانش واسه نی نی کوچلومون نی نی هم واسه

بابا مامانش نگهدارش ....

انشاالله که قدمش خیر باشه  کنار هم زندگی خوب با آرامش داشته باشن

باید منتظر باشم تا داداش عکس نی نی رو بفرسته برام

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 9 اردیبهشت 1395 ساعت 12:49 توسط خودم


آی چسپید

یک عدد سحر کوفته و پر انرژی هستم 

عصری بعد از چهار سال تنبلی رو صندلی نشستن بی تحرکی همراه

دوستم رفتم ایروبیک

وااااای که چه چسپید ولی من  تند تند جا میزدم خسته میشدم مینشتم

بس تنبلم خوردم خوابیدم مسیر خونه تا دفتر هم که هیچی  5 دقیقه تو راه

نیستم

خلاصه الان کوفته و شدید خواب دارم

قبلا خیلی دوس داشتم برم ولی هی پشت گوش انداختم تا اینکه برای

اون جشن گفتن ورزش خوبه دیکه تصمیم جدی شد از عصری استارت رو زدیم

+ نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 20:20 توسط خودم | 9 نظر


.: تعداد کل صفحات (78) :. 1 2 3 4 5 ... 16 >>