دفترچه خاطرات من

خوش میگذشت بهم که..

داشتم خوش میگذروندم که صدای زنگ گوشی اومد ..

میگم :الو سلام از صداش فهمیدم آقای بوووق از امور مشترکین مخابرات

هست بازم میگم سلام بی مقدمه میگه اسم دفترت جزء لیست شیقت

دفاتر هست میگم نه میگه تو لیست شیفت فلان شهر هم نیستی محکم

میگم نه

باز میگه چیزی نگفتی بخاطر شیفت باز میگم نه چیزی نگفتم

میگه تو مدیر نه اینطرف قبرستونی نه اونطرف قبرستونی مدیر هیچ

قبرستونی نیستی

میگم چرا ؟ گفت بابا خودت ضرر میکنی چرا چیزی نگفتی کسی تو رو

نمیشناسه شنبه زنگ بزن یاداوریم کن درستش کنم گفتم چشم

هیچی دیگه از شنبه باید جمعه ها هم باید بیام شیفت ولی من

نمیرم دفتر

خو من فک کردم یادشون میره اسم دفتر مارو بزارن شیفت منم خوشحال

چون موقعی امتیاز دفتر گرفتیم برا یه شهر دیگه بود دیگه با کلی پارتی بازی

اوردیمش شهر خودمون حالا نه اون شهر تو لیست شیفت بودیم نه شهر

خودمون تو هوا بودیم

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 12 شهریور 1394 ساعت 08:28 توسط خودم | 0 نظر