دفترچه خاطرات من

بمب هوا کردم

به افتخار خودم یه دست جیغ هوراااای بلند

بله دیگه نیس خیلی دقتم بالاس بایدم دست بزنین دیشب بمب هوا کردم

جریان ازین قرار بود اوایل اردیبهشت پنکیکم تموم شده بود رفتم  بخرم نمونه

پنکیک قبلیم تموم کرده بودم یه مارک دیگه خریدم.

چون آخر وقت بود دفتر بسته بودم ساعت 8 غروب بود میبایس برم خونه

عجله داشتم گرفتم اومدم خونه حالا میخوام تست کنم مبینم پد پنکیک

بهم نداده

یه مقدار حرف خوب نثار خانم فروشنده کردم

هیچی دیگه از پد پنکیک قبلی استفاده کردم گفتم صبح میرم بهش میگم

خلاصه این پنکیک هم تموم شد ولی وقت نشد برم پیش خانومه

تا اینکه دیشب میخواستم آینه داخل دربش بردارم که.....

که یه چیزی کشیده شد از زیرش حالا چی بود یه پد خوشگل تمیز

حالا پنکیک تموم شده میخوام  بندازم بره خودش نشون داده کلی به خودم

خندیدم اون حرفای خوبی که نثار اون خانوم کردم تحویل خودم دادم

حالا من موندم یه پنکیک خالی درب داغون با یه پد تمیز نو

عصر پنج شنبه همراه آجی رفتم خرید رفتیم لوازم آرایشی هر کجا سوال

کردم گفت نداریم بعضی هاشونم این کرم تا حالا نشنیده بودن 

رفتیم داخل یه مغازه گفتم فلان کرم پودر دارین گفت نه دیگه نمیارم

گفتم چرا؟ گفت کیفیت نداره میمونه رودستم گفتم کیفیت ول کن مهم اینه

به پوست من میاد اونم عالی که همه عاشقش شدن

خانومه اینجوری شد

هیچی دیگه آخر سر یه کرم پودر جدید گرفتم فعلا که ازش راضیم

به آجیم گفتم به پوستم میاد ازش تعریف کردم آجیم هم خیلی خیلی

محترمانه وریلکس گفت میام ازت میدزدمش

آخه حق داره طفلی چون یه سایه چشمی ازش کش رفتم

+ نوشته شده در شنبه 14 شهریور 1394 ساعت 08:31 توسط خودم | 0 نظر