دفترچه خاطرات من

امان از دست داداش سومی

قبل از هر چیز همگی بیایین اعلام حضور کنین که زنده هستین

و پخ پخ نشدین جا ببعی

من میدونم شما بچه زرنگین فرار کردین

اونایی هم که بی من کباب خوردن کوووووفتشون بشه


دیشب دایی اینا اومدن خونمون همون دایی که سال گذشته گفتم

از بالای درخت گردوافتاد داداش دومی اینا هم بودن احوالش پرسید

گفت دایی سرت بهتره خوب شدی که تعریف کرد که

جدیدا رفته پیش دکترش براش یه چند تا آزمایش نوشته محض اطمینان کامل ....

دایی بنده خدا سواد درست درمونی نداره خوب اون زمان مدرسه ای نبوده

مکتب بود  گفت برام ازمایش دیابیت با پریسات وچند تای دیگه نوشته ....

به دیابت میگفت دیابیت به پروستات هم گفت پریسات

واااااااای یعنی افتضاح کرد داداش سومی بس سوال کرد دایی ازمایش

چی دادی؟بنده خدا نمیدونست داره فیلمش میکنه اونم تکرار میکرد

نمیدونستم جلو خندمو بگیرم داداش خودش که ریلکس نشسته بود

که یهو داداش دومی بحث عوض کرد با تعجب گفت نیگاه اینا برنامه تلویزیون گفت

یکی از بازیگرای تنهایی لیلا بود که گفت چه چاق شده بازم این دست بردار نبود

تا اینکه دایی متوجه شد گفت دیابت ولی به رو خودش نیاورد

من خودمم بعضی وقتا شیطون میره تو جلدم تکه کلام میگیرم ولی فقط از مامانم

ولی گناه دارن اذیتشون نکنین


واما امروز یه خانومه ای که خونشون چند تا کوچه بالاتر از خونه ما هست  

منتظر بود کفاش کفشش اماده کنه همین جا بود زنگ زد به پسرش

که یکی از قوام مرحوم شوهرش فوت کرده که ماشین برام بگیر

برم پیششون  همین لحظه یه مرده هم همینجا بود نگو به حرفاش گوش میداده

صحبتش که تموم شد گفت:

من میرسونمت خانومه گفت نه پسرم میاد ..

خانومه کفشش گرفت اومد گفت تو ماشینش نشسته نمیره میترسم زنگ زد

به پسرش که بیاد دنبالش اونم نمیتونست جایی بود گفت میرم خونه اگه

بیاد دنبالم یه کتک درست حسابی میزنمش

چقدر زمونه خراب شده وقتی یه زن مسن بترسه 

واااااای به حال .....

وااالا چه پررو تشریف داشت این اقاهه چطور به خودش اجازه داده

حرفای دیگران گوش بده

بگم فرهنگش صفر بوده مخش تعطیل بوده یا شیرین میزده


+ نوشته شده در شنبه 4 مهر 1394 ساعت 11:27 توسط خودم | 13 نظر