X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

شیطان میشم

شیطان شدم و فکرای خبیثانه میکنم

دیشب بابا صدام زد که جعبه مدارکش بیارم سند خونه رو میخواست

کپی برداره امروز ببره شهر داری بخاطر عوارض میخواستم بگم که:

بابا میخوایی خونه رو بزنی به نامم که چشمم به چند تا برگ چک افتاد

و تصمیمم عوض شد از بین مدارکا چک ها رو اوردم بیرون فکر خبیثانه زد بسرم

اونم سه تا چک سفید امضا

چکها ازسال 87 که  دوتا مستاجر واحدهای طبقه بالای خونمون بودن که بابت

تخلیه خونه وپیش پرداخت داده بودن اینقدر بی خیال بودن که دنبال

چکهاشون نیومدن

بابا گفت ریز ریزشون کن بنداز که معلوم نباشه چی هستن

منم یه نگاه شیطانی کردم گفتم بابا بده بمن یه مبغلی بنویسم ببرم بانک

منتظر عکس العمل بابا بودم که اخم کنه دیدم بابا خندید منم خبیث تر شدم

دوباره گفتم بابا برای کی تاریخ زنم چه مبلغی

که بابا گفت دختر برو بنداز تو اشغالی که مثل فنر رفتم سمت سطل اشغال

ولی بدجور نگاهشون میکردم

خیلی بیخیال هستن نمیگن این چکها چی شدن

خو لامصبا این بابا من بود گفت بندازم ولی اگه دست خوده من بودن

وااااااااااای پول

چک سفید امضا بدون تاریخ مبلغ

فکرشیطانی

+ نوشته شده در سه‌شنبه 21 مهر 1394 ساعت 17:55 توسط خودم | 9 نظر