X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

نمیدونم چه فکری میکنه...

جناب داداش را میگم موندم به کار این بشر چه فکرایی میکنه خدا میداند بس

از عصر سه شنبه که سیستم رو قطع کردن هیچ اقدامی میکنه واسه وصلش

و اسکن کردن پروندها که یه اسکنر بخره کارو تموم کنه .....

از چهارشنبه که خونه بودم خوش میگذشت تا 9 لالا

حالا امروز که بیدار شدم گفت برو دفتر کرکره هم بده پایین اسکن کن ...

میگم درست شده خیلی ریلکس میگه نه با همون خراب اسکن کن

حالا مثل این دیونها دارم اسکن میکنم که بعده 24 ساعت دوباره برگشت

بخورن بازم دوباره اسکن کنیم (مسخره بازی هست )

عصبی میشم برم یه اسکنر بخرم خودم برم مخابرات برا وصلش یه تعهدی

ضمانتی بدم دوباره میگم مگه دیونه ای خودش که براش مهم نیس .....

اصلا بیخیال دفتر شده هیچ کاری براش انجام نمیده ......

هفته گذشته یکی از کارمندا پست بانک اومد دفتر گفت :

من هر وقت مسیرم اینطرف بوده تو بیکار بودی دفتر جمع کنین بهتره

حداقل اجاره بدین مغازه سودش بهتره .....

والا راست میگفت اگه قرار بود اجاره مغازه بده حقوق به بده اونوقت حساب

کار دستش بود

...................................

تو این چند روزی خونه بودم که بعضی وقتا با مادری کل کل هم میکردم

که نتیجش این بود یه مقدار ناراحت بشه ازین شوخی کردن من

یه قول دوستم شوخی بدی بود مادره دیگه به فکره بچشه اونم دختر

یه شب داداش دومی گفت پسر فلان دکتر همکارمونه پشت سرش

میگن باباش رفت دختر فلانی یواشکی عقد کرده برده

این دکتره سنش بالاس دختر همسایه ماهم منشی هست و یه

مقدار سنش بالاس

خلاصه این که همه تعجب ازین کار که اگه حقیقت باشه

حرف خوب گفتن بهشون که چرا زن پیر مردی شده

منم سکوت و چیزی نگفتم جلو داداش

داداش که رفتم با مادری بحث باز کردم که مگه کار خلافی کرده

اینقدر تعجب کردین گفتم مادری دوره پوله ادم باید بره طرف پول

یکی من یکی مادری یهو برداشتم گفتم مادر من سخت نگیر اگه

پا بده مرد پولداری سر راهم قرار بگیره منم زنش میشم پیر جوونی

نداره پول داره

که مادری بغض کرد حرف خوب نثارم کرد من کر کر میخندیدم 

دیدم خیلی ناراحت شد گفتم مادر من اینو شوخی کردم ولی

باید طرف پول بری

از رو نرفتم دوباره گفتم پول

چون خانواده ما برا ازدواج ملاک ایمان اخلاق زیاد وضع مالی

طرف مهم نیس میگن پاک باشه خدا روزیشون میده بهمین

خاطر ناراحت شد

پیش خودش میگه نا امیده شده رفت از دست رفت

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان 1394 ساعت 12:16 توسط خودم | 17 نظر