X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

دفتر میفروشیم

دفتر تکلیف دانش اموزا منظورم نیست هااا خخخ

دفتر پیشخوانمون را قصد داریم بفروشیم چه کنیم 

خلاصه تصمیم ب فروشش راگرفته ....

صبح جمعه که مادری ب داداش گفت چی شده سیستم

وصل نشده هنوز گفت درست شده منم صبح شنبه 

سحر خیز شدم که برم دفتر گفت که هنوز وصل نشده

بیا برو پست بانک بگو میخوام سیستمم وصل کنم جوری هم صحبت کن که من خبر ندارم اومدی خلاصه 

ساعتای 9 صبح شنبه رفتم کلی جناب رییس تحویل 

گرفتم که کارمو راه بندازه هیییی دوباره رفت سر خونه اول گفت سفته باید بدی با منابع بالا داشته باشی کلی التماس مظلوم کردم خودمو جلو ش یه دختر

حرف گوش کن خخخخخ

خلاصه گفت صبر کن اقای فا....بیاد نامه دفترتون پیش اونه کلی نشستم دیدم خبری نشد زنگ زدم بهش کی میاید گفت ربع ساعت دیگه بازم منتظر.....

تا اینکه ساعت 10/30تشریف اورد حالا هم اومده 

میگه برو یه دوری بزن کار دارم  رفتم پیش یکی از 

دفتر ها همون جا بودم حرف زدیم یه خورده حرف خوبم ب رییس گفتیم پشت سرش خخخخ

ساعت 11/30زنگ زدم اقای فا...بیام گفت بیا حالا رفتم میگه برو پیش رییس میرم اونجا میگه برو فردا صبح ساعت7/30منو یاد اوری کن (ایکون عصبی میخوام کله رییس بکنم )

هیچی دست خالی برمیگردم ..... 

صبح یکشنبه زنگ ساعت 8 میزنگم یاداوریش میکنم 

میگه ساعت 11/30 زنگ بزن ....

ساعت 12 زنگ میزنم میگه خانم ....با مرکز صحبت کردم باید 200 میلیون سفته با 50 میلیون منابع در عرض 1 ماه جذب کنی ایبار خواهش تمنا منابع کمتر کنید 10 میلیون میگه نه منم خداحافظی قطع میکنم

زنگ میزنم ب اقای فا....که خیر سرش اشنا هستیم 

پارتی بازی کنه کمترش کنه میگه باش ساعت 1 زنگ 

بزن  ....جواب میده میگه سرم شلوغه یادم رفته گفتم 

عصر زنگ بزنم گفت باشه غروب زنگ میزنم خانمش جواب میده میگه رفته بانک این یعنی محترمانه میگه 

کاری نکردم زنگ نزن .... 

منم که از رو نمیرم صبح دوشنبه زنگ زدم اب پاکی ریخت رو دستم گفت زنگ بزم اقای .م...ب مرکز (بازم ایکون عصبی حرف خوب گفتن)

زنگ زدم ب اقای م...خودم معرفی کردم سریع شناختم  گفت خانم ....شما کد بانکیتون حذف شده 

سفته نیازی نیس شما اول اصل کارتون درست کنید

8 ماه کارکرد نداشتی کد بانکیت حذف شده (ایکون لبا اویزون ) گفت اگه میخوایی کار کنی باید بیایی دوباره از اول قرار داد ببندی..بازم تشکر الکی میگم شرمنده 

اینا مثل خودش زبون ریختم خداحافظی کردم خخخخ

دوباره زنگ بزن به رییس جریانو شرح شده که بوووووق شارژم تموم میشه بس این چند روز زنگ زدم خخخخ

دنبال گوشی مامان بودم زنگ بزنم رییس زنگید خخخ

گفت شارژت تموم شد گفتم بله ..

چیه منحرفا جواب بله ندادم  گفت شارژت تموم شد گفتم بله خخخخخخ

کلی حرف زدیم اخر سر گفتم خبری بهتون میدم که ادامه میدم یا نه گفت مشکلی نیس.. 

جربان ب داداش میگم میگه ولش کن نمیخواد همراه اولم وصل نمیشه دفترو میفروشم ... 

اینم نتیجه سهل انگاری و بیخیالی جناب داداش...

دفتر میفروشیم ای دفتر میفروشیم...خخخخ

منم همچنان تا ساعت 10 مبخوابم خخخ

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 17:24 توسط خودم | 6 نظر