دفترچه خاطرات من

دوباره همون آقاهه

پست قبلی گفتم که آقاهه با قطر صحبت کرده هزینش زیاد شده یه سیم کارت خط

تهران خرید که هزینش کمتر بشه ...

الانه دوباره اومد گفت بدهی من چنده قسط بندیش کنم بدهیش نگاه کردم 

376 هزار تومن اول فک کردم بد دیدم دوباره نگاه کردم دیدم درسته

قیافه آقاهه دیدنی بود انگار روح تو بدن این مرد نبود منم دست خودم نبود

خندم گرفت دوباره

یکی نیس مرده عاقل یا نفهم چه خبره اینقدر میحرفی میگه جانباز هم هستم

چی بگیم والاااا

+, من نمیدونم بعضی مردم خودشون هالو هستن یا دیگران هالو حساب میکنن

الان پسره دهه هفتادی اومد سیم کارتش تعویض کردم گذاشت رو گوشی که فعال

شده یانه دید هیچ کدوم از شمارهاش نیس گفتم شمارهات رو سیم بودن سیم که

سوخت شمارها رفتن ناراحت شد ظاهرا منم آهسته گفتم به درک

برداشت گفت یه پیام خالی بمن بده ببینم درست شده گفتم خودت پیام بده به کسی

دیگه گفت من بلد نیستم قاطی کردم گفتم من چکار کنم بلد نیستی

میخواستم بهش بگم وقتی بلد نیستی چته به گوشی داشتن یا هم برو  ازین گوشی های

لپ لپی بگیر بلد باشی گفتم بیخیال تمومش کن  


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 3 دی 1394 ساعت 11:19 توسط خودم