دفترچه خاطرات من

بی خوابی

از صبحی هی خواستم بیام بنگارم قر بدم تو کمرم که

بله خونه هستم از کنار بخاری پست میزارم وقت نشد

صبحی ساعتای 8.30 بود داشتم با گوشی ور میرفتم 

پیامای کانال تلگرام میخوندم که یه آقاهی گفت سلام 

جا خوردم سرم گرفتم بالا مامور شهرداری بود که عوارض شهرداری نداده بودیم اومده

بود پلمب کنه  زنگ زدم  به جناب داداش خوش خیال که اومده پلمب کنه  گوشی دادم

به آقاهه باهم صحبت کردن قرارشد  پلمب کنه یک ساعت بعد بیاد باز کنه فقط ظاهر کار درست که

بقیه دفترا چیزی نگن که چرا دفتر ما بازه ولی نامرد نیومد و همجنان دفتر پلمب هست

تا جناب داداش بیاد بره پول واریز کنه ..

جناب داداش هم نیس دفتر هم پلمب منم خونه ....

امروز کلی نظافت کردم خونه رو ظهرهم تا غروب خوابیدم حالا هم بی خواب چشام

مثل جغد بازه وهندزفری داخل گوشم آهنگا ابی گوش میدم....

عصری هم زنگ زدم دوستم کلی چرت و پرت گفتیم

تا اینکه شارژم تموم ....

این آهنگ داریوش خیلی دوس دارم...

کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم

چرا بمن شک میکنی من که منم برای تو 

لبریزم از عشق تو سر شارم از هوای تو....

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو 

پشت کدوم بهانهات پنهان کنم هق هقمو 

گریه نمیکنم نرو اه نمیکشم بشین حرف نمیزنم 

بمون بغض نمیکنم ببین.....

بس گوش دادم این آهنگشو حفظ کردم...



+ نوشته شده در دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 01:59 توسط خودم | 18 نظر