X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

هییییس خوابه

ساعتای 8 /30بود یه خانمه گفت خانوم این تعمیرات موبایل ساعت چند بازمیکنه گفتم :

9به بعد اجازه گرفت که میتونم بشینم اینجا ؟گفتم بفرمایین راحت باشین ...

بعدچند لحظه رفت دوباره اومد گفت میتونم من یه چرتی بزنم اینجا گوشیم دادم تعمیرات

گفتهیه ساعت دیگه اماده میشه دیشبم نخوابیدم بازم گفتم رحت باشین

الانم چادرش گرفته روصورتش لالا کرده

هییییییس بیدار میشه

من اروم صحبت میکنم با ارباب رجوع که بخوابه ولی این مردم انگار فاصله چقدر زیاده با بلند گو

حرف میزنن

قدر منو بدونین چقدر مهربونم

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 دی 1394 ساعت 10:53 توسط خودم | 9 نظر