X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

داداش سیاه ضایع ...

ضایع شدم رفت

سال 93 بود یه دختره دانشجویی میومد دفتر کاری داشتم انجام میدادیم کم کم یه مقدار باهم

خوب شدیم تا اینکه ترم آخر وقتی تموم کرد گفت شمارت میدی بهم منم بهش دادم ...

دختر خوبی بود سنگین رنگین بود نبود ازون دست دخترایی جلف باشن ..

ولی اسم فامیلش نمیدونستم این چند وقت میومد اینجا حتی فامیلش سوال نکردم ولی اون فامیل

منو میدونست خواستم شمارش سیو کنم مجبور شدم سوال کردم ....

خلاصه بعضی وقتا پیام میداد بعضی شبا اس ام اس بازی میکردیم  تا اینکه تابستون امسال

کم پیدا شد خبری ازش نبود .....

هیچ وقت من بهش پیام نمیدادم همیشه اون میداد صحبت میکردیم منم تو این چند وقت

پیلمش ندادم که چی شده زنده ای یا مرده ....

یه شب پیام داد کلی ازش گله کردم کجایی ناپیدا  بعد گفت عقد کردم و الانم یزد هستم

بازم گله کردم چرا دعوت نکردی اینم بگم ظاهری بودا

خوب من چیزی ازش نمیدونستم در حد پیام بود ....

تا اینکه واتس .وایبر .لاین نصب  کرد بازم گله که چرا پیام نمیدی بهم تحویل  نمیگری اینها

یه مدت تحویلش گرفتم ولی ناراحت میشدم از حرفاش گذاشتم به حساب شوخی ولی

دیدم نه اهمیتی نمیده سلام میکردم بهش خیلی بد جواب میداد ....

خلاصه اینکه کم کم خودمو کشیدم گوشه ...یبار پیام داد گفتم شما ؟

گفتن فلانی هستم گفتم ببخشید این خط واگذار شده تا اینکه زنگ زد جوابش ندادم چون صدام

میشناخت ...

چند وقت پیش دوباره با خواهر زاده اقاش اومدن دفتر یه تیپی بهم زده بود تعجب کردم ولی خوب

تحویلش گرفتم گفت شمارت عوض کردی گفتم اره گفت چند وقت پیش پورفایلت عکس خودت بود

گفتم دادم به خواهرم خطم اون عکس خانودادگی بوده....

گفت شماره جدیدت چنده الکی گفتم پیامت میدم ..

تا اینکه صبحی اقاش اومد دفتر سیم کارتش تعویض کنم خودش معرفی کرد الانه گوشیم زنگ خورد

ناشناس بود جواب دادم شوهرش بود در مورد سیم کارتش سوال کرد

گفت خانم ... گفتم خودم هستم ضایع شدم رفت

الانه فهمید عمدا باهاش قطع رابطه کردم

+ نوشته شده در سه‌شنبه 29 دی 1394 ساعت 12:09 توسط خودم | 19 نظر