X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

دفترچه خاطرات من

مادر.... پدر ...بخشش..

بازم مثل هفته قبل روز شنبه باید با اعصاب خوردی شروع بشه ....

نمیدونم چه حکمتی هست این دوهفته هست روز شنبه با اعصاب خوردی باید شروع کنم

بازم مثل همیشه با خوشحالی صدقه انداختم گفتم خدایا هفته خوبی داشته باشم بدون

استرس نگرانی ناراحتی ......

چیزی نگذشت که یه خانم 54 یا 55ساله  وارد شد گفت برا کارت ملی ثبت نام میکنی منم با روی

خوش براش توضیح دادم که شما چون کارت ملی دارین نیازی نیس فقط کسانی که اصلا

کارت ملی نداشتن باید ثبت نام کنن ....

باور نکرد بازم حرف خودش میزد قسم خدا میداد که ثبت نامم کن یارانم قطع نشه

کلی قسم میداد تو به جوونیت قسم .تورو به خدا قسم...کلی قسم داد منم بازم

راهنماییش میکردم بهش گفتم شما جای مادرمی مجبور نیستم که بهت الکی بگم

دیدم قبول نمیکنه گفتم شناسنامت بده ببینم ثبت نام میشین یا نه ؟

از شانس بدش نتمون قطع شد تو همین فاصله زنگ زدم به کسانی که براشون

نوبت گرفته بودم بیان دنبال رسیدشون این خانمه فکر کرد من مشخصاتشون

وارد سیستم کردم صداش بلند کرد گفت که یارانمون قطع کردی

هر چی توضیح دادم بهش بازم حرف خودش میزد تعداد زیادی جمع شدن

هر چی مردم براش توضیح میدادن که قطع کردن یارانه دست اینا نیس

بازم قبول نمیکرد قسم میداد ..

صبرم تموم شد بهش گفتم هر کار دوست داری انجام بده میری شکایت کنی برو

شکایت کن به هرکی هم میری بگو فقط بدون همون خدایی که قسمش میدی

بالاسرت هست اون خدای منم هست ازین تهمتی که بهم زدی همه رو جمع کردی

اینجا نمیگذرم الهی که دامنت بگیره بازم قبول نمیکرد زنه دیونه ....

بهش گفتم 20 سال هست که تو محله زندگی میکنم یکی نیومد بهمون بگه تو ...

حالا این تهمت میزنی دو تا کارتی که سوره مزمل با دعای معراج که زدم بالای سیستمم

در اوردم گذاشتم جلوش گفتم بهمین ایه های قران ازین حقم نمیگذرم ...

من خیلی سنم ازت کمتره ولی اینقدر میدونم وقتی بهت میگم جای مادرمی بدون چی میگم

حیف اسم مادرت که بهت میگن

رفت مغازه بابام دوباره حرف خودش میزد بابام هم کلی باهاش حرف زد انگار یه کم عقلش

کار کرد اومد قربون صدقم میرفت قربون چشات شم میرفت که ببخشم ...

اینقدر عصبی بودم دستش گرفتم از دفتر بیرونش کردم قفل کردم رفتم خونه ....

وقتی اومدم به بابا گفتم رفتم گفت اره یه خانمه اومد دنبالش بردش...

خلاصه مادره ولی بخشیدمش شاید خدا بحرمت دل همین مادر یه نیم نگاهی بمن کرد ..

ولی در مقابل این خانمه زبون نفهم یه پیرمرد که برا کارت ملی بهش زنگ زدم

کلی خوش اخلاق تشکر کردم گفت من پیرمرد نماز میخونم روزه میگیرم اول صبحی

دعای خیرت میکنم دخترم کلی کیف کردم از حرفاش خدا حفظش کنه ...

+ نوشته شده در شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 11:26 توسط خودم | 18 نظر