دفترچه خاطرات من

زنده ام ...

اومدم اعلام حضور کنم که زنده ام و پشت سرم غیبت نکنین

ولی حرفی برای گفتن ندارم 

++نقطه چین ادرس بزار بیام بخونمت کامنت برات بزارم ....

چه میشه کرد از سمیرا یاد گرفتم نظرات ببندم

از سمیرا اییییییییییییییییییش با مررررض هم یاد گرفتم

سمیرا با پای خودت بیا نظرات باز کن با مهسا میاییم اوار میشم رو سرت هاااااااا

سمیراااا مررررررررض

سمیرا اییییییییییش

خودتی

قرار بود بیام یه پست بزارم برا اجی جونم الی که مامان شده داره برنج پرورش میده

تبریک بگم وهمه خبر دار کنم ولی نمیدونم نت مشکل داشت یا بلاگ اسکای وبم باز نمیکرد

از همین جا الی جونم بازم بهت تبریک میگم از قلبم وقتی اون شب پیام دادی این خبر دادی

من خواب بودم نیمه های شب بیدار شدم اب خوردم نگاهی به گوشی انداختم وااای نمیدونی

چه ذوقی کردم با همون حال خواب الو گفتم خدایا شکرت ....

الی فقط برنج نبینم شالیزار درست کنی

اونم یه برنج دخمل


+ نوشته شده در یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت 18:42 توسط خودم