دفترچه خاطرات من

این روزها اصلا سرحال نیستم  یعنی روزها خوبم همین شب

میشه اتوماتیک حال منم خراب میشه میرم تو لاک خودم کم حرف

هی فکر میکنم بعد هم قاطی میکنم گریم میگیره

نسب به سال قبل هیچ شوق ذوقی به سال جدید ندارم شاید

دلیلش هم این دو ماه گذشته هست که خیلی فشار عصبی استرس

داشتم باعث شد از سال 94 راضی نباشم .....

دیشب خیلی بد خوابیدم خوابای درهم برهم دیدم نمیدونم

تعبیرش چی میشه اینو میدونم اگه تعبیر هم بشه

برا کسی دیگه تعبیر میشه

اگه تعبیر نشد هر چی دوس داشتین بهم بگین

دو شب پیش با مادری داشتم عکسای بهمن گذشته رفته بودیم

مشهدنگاه میکردم به مادری گفتم فقط 1سال گذشته چقدر

تغییر کردم اونموقع خوشگلتری بودم

بعد عکسای شب عروسی دختر داییم که از بابا گرفتم نشونش دادم

چقدربه طرز ژست بابا خندیدیم باباهم محو اخبار بود رفتم نشون

بابا خودش دادم بابا هم بدتر یه حرفی گفت که بیشتر خندیدیم

خلاصه کم کم به بهار 95 نزدیک میشیم امیدوارم تو سال 95

آرزوهاتون تو سال94 که سال 93 آرزو کرده کرده بودین برسین

یه مشکل کوچلو هم  هست که فکر میکنم دلیل این کسلیم واسه همینه

رمز دار میام میگم

+ نوشته شده در سه‌شنبه 18 اسفند 1394 ساعت 18:20 توسط خودم | 4 نظر