دفترچه خاطرات من

شاد باش

بزن بر طبل بیخیالی که آنهم عالمی داره

هر چی بزرگ تر میشی دلت هم بیشتر میگره از همه چی دلگیر میشی

از اطرافت از سن سالت دلت میخواد کودک باشی بری بغل اونی دوسش

دوری و اشک بریزی ولی بزرگ شدی باید بیصدا غصه هاتو دفن کنی ....

این روزا اصلا حال خوبی نداشتم به هر بهانه ای دلم میگرفت بغض میکردم

اشکم میومد ولی چنان لبمو گاز میگرفتم که این بغض سر باز نکنه ولی آخرش

چشام قرمز میشدن ....

کلا کلافه بودم نمیدونمستم باید چکار کنم میخواستم ظرف بشورم همین که

سمت ظرف شومیرفتم نمیدونستم باید چکار کنم فقط نگاهشون میکردم ...

بس فکر میکردم روز جمعه 4 بار سردرد گرفتم .

دیشب دوستم پیام داد بهم خوبی گفتم نه ..

بهم میگه دیونه ای به چی فکر میکنی الکی مخ خودتو خراب میکنی چی به

داشته هات فکر کن میگم داشته هام چیه میگه تن سالم خانواده خوب

کار چی کم داری ؟

بهش میگم آرامش میخوام اعصاب ارومی میخوام در جوابم میگه توکل کن توکل

چیزی که من ندارم هی ناشکری میکنم ...

حرف خوبی دوستم گفت مثبت فکرکن فکرای خوب کن چیزی که اصلا نمیتونم

گفت شاد باش تا میتونی از زندگی لذت ببر ....

خلاصه دیشب با گریه بد گفتن به خودم  به همه چی غر زدن خواب رفتم

و خیلی خواب دیدم..

تعریف نمیکنم صبی که تعبیرشون خوندم خوب تعربیشون

ولی اینا قرار نیس برای من تعبیر بشه

از امروز میخوام شاد باشم زدم به بیخیالی ظهری هندزفری گذاشتم تو گوشمم

صدا هم تاآخر بیخیال همه چی همه جا شدم

واسه اون جشن کلا بیخیال شدم نمیرم تا ببینم چی میشه یا خوب میشه یا بد


نتیجه تصویری برای میخوام شاد باشم

+ نوشته شده در شنبه 22 اسفند 1394 ساعت 19:03 توسط خودم | 13 نظر