دفترچه خاطرات من

می شود تعبیر شود ..

مشغول کار بودم یهو تمام حواسم رفت خوابی که دیشب دیده بودم نصف نیمه

ول کردم کارمو رفتم تعبیر خواب دیشبم سرچ کردم ....

تعبیر همشون خوب بود خیلی ذوق کردم ...ذوقم بیشتر شد وقتی تعبیر نان

را خوندم چند شب پیش هم باز خواب دیدم اونم سرچ کردم خوب بود...

بس ذوق زده بودم میخواستم زنگ بزنم به خواهرم با اینکه شارژنداشتم

تحمل نیاوردم صبر کنم عصر بهش زنگ بزنم رفتم شارژ گرفتم  با ذوق تعریف کردم

میشه اینبار خوابم برا خودمون تعبیر بشه و داداشم ازدواج کنه

.

.

از روزی که بابای فاطمه جواب رد داد مادری با خواهرا دوباره رفتن سر خونه اول

مرضیه رو پیشنهاد دادن با این تفاوت که قبلا میگفتن ریزی هست ولی ایندفعه نه

چون چند وقت پیش مراسم ختم یکی از اقوام بود  مرضیه رو کنار

مامانش دید گفت زیاد هم ریزی نیس از خواهر بزرگیش خوشگل تر هست

دختر مردم اوندفعه ندیده گفتن ریزی هست

بازم جناب داداش میگه باید ببینمش مرغش هم یپا داره

مادری میگه خوب میریم به باباش میگیم که همچین قصدی داریم میخواد

دخترتون ببینه اگه راضی باشن میگن شب بیاین اگه هم نباشه همه چی تموم ...

ولی داداش قبول نمیکنه میگه اگه من دیدم پسندم نشد دیگه روم نمیشه

هیچ وقت تو چشمای باباش نگاه کنم به قول خواهری حرف عتیقه میزنه

حالا خواهر اولی که با مامان مرضیه دوسته میخواد بره به مامانش بگه اگه راضی

هستن جوری که دخترش  و داداش منم متوجه نشه دخترش رو یا بیاره

دفتر پیش من یا هم ببره مغازه داداش که این داداش مرضیه خانوم رو ببینه

والا تا این زن بگیره یه عمری هست

+ نوشته شده در یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 11:21 توسط خودم | 12 نظر